close
تبلیغات در اینترنت
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

سوته دلان
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟ فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود جان من این همه بی باک نمی باید بود همچو گل چند به…
قالب وبلاگ
درباره ي سايت

سلام خوش آمدید،در وبلاگ سوته دلان زیباترین شعرها،دانستنیها، داستانها، جملات زیبای بزرگان، ضرب المثلهای ملل مختلف و... را بخوانید و لذت ببرید و با ارائه نظرات و پیشنهادهای گرانبهای خود زمینه ارتقاء وبلاگ را فراهم آورید. باتشکر-مدیر وبلاگ سوته دلان
موضوعات سايت
شعر
پند و اندرز
داستان
دانلود
دانستنیها
عکس
اس ام اس(پیامک)
دانلود روضه و مداحی
دانلود ترانه و آهنگ
پیغام مدیر سایت
برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود//دست‌های خویش و دامان تو ام آمد به یاد//لطفاً جهت شنیدن موزیک وبلاگ، اسپیکر را روشن کنید؛سوته دلان









ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود

جان من این همه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟

همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست به گریبان باشی

زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع ما جمع نباشد و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود

غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود

یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی توست

موجب شهرت بی باک و خودکامی توست

دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد

هیچکس این همه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگ دلی، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته با دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟

عاجزم ، چاره ی من چیست؟چه تدبیر کنم؟

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارت گر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست؛ جوان بسیار است

دگری این همه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و می دانی تو

از برای تو چنین زارم و میدانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو پند و منکن قصد دل آزاده ی خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

چند صبح آیم ز خاک درت شام روم؟

از سر کوی تو خودکام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم

از پی ات آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سر انجام روم

نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا این همه سنگین دل و بد خو باشد؟

جان من ، این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار ، چه می پرهیزی؟

یار شو با من بیمار، چه می پرهیزی؟

چیست مانع ز من زار ، چه می پرهیزی؟

بگشای لعل شکربار ، چه می پرهیزی؟

حرف زن ای بت خونخوار ، چه می پرهیزی؟

نه حدیثی کنی اظهار ، چه می پرهیزی؟

که تو را گفت به ارباب وفا حرف نزن؟

چین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف نزن؟

درد من کشته ی شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته ی داغ جفا می داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند

همه کس حال من بی سر و پا میداند

پاکبازم همه کس رسم مرا می داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می داند

چاره ی من کن و مگذار که بیچاره شوم

سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم

از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر می کنی از پیش نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

چند در کوی تو با خاک برابر باشم؟

چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم؟

از تو چند ای بت بدکیش مکدّر باشم؟

می روم تا به سجوعیت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

خود بگو کز تو کشم ناز و تغافل تا کی؟

طاقتم نیست ازین بیش تحمل تا کی؟

سبزه دامن نسرين تــو را بنــــد ه شوم

ابـــتداي خــــط مشكين تو را بنده شـوم

چين بر ابروزدن و كين تو را بنده شوم

گره ابروي پـــــرچـين تو را بنده شـوم

حرف ناگفتن و تمكين تــو را بنده شوم

طرز محبوبي و آييــن تو را بنده شـوم

الله، الله، ز كه ايــن قـــــاعـــــده اندخـــــته‌اي

كيست استاد تــو ايــنهــــا ز كه آموختـــــه‌اي

اين همه جور كه مـن از پي هم مي‌بينم

زود خود را به سـر كـوي عدم مـي‌بينم

ديگران راحت و مـن اين همه غم مي‌بينم

همه‌كس خرم و مـــن درد و الــــم مـي‌بينم

لطف بسيار طمــــع دارم و كــم مي‌بينم

هستم آزرده و بسـيــــار ستـــم مـي‌بينم

خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر

حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

همه جا قصه ی درد تو روایت نکنم

دگر این قصه ی بی حد و نهایت نکنم

خویش را شهره ی هر شهر و ولایت نکنم

خوش کن این خاطر وحشی به نگاهی سهل است

سوی تو گوشه ی چشمی ز تو گاهی سهل است

وحشی بافقی 


امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 8 نفر مجموع امتیاز : 49

درباره : وحشی بافقی ,

نمایش این کد فقط در ادامه مطلب برای قرار کد مورد نظر به ویرایش قالب مراجعه کنید
برچسب ها : ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را , شعر , متن کامل شعر ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را از وحشی بافقی , وحشی بافقی , شعرزیبا , غزل ,

مطالب مرتبط
خوشا بی‌صبری عشق درون سوز
هزاران پرده بر قانون عشق است
مجنون و عیب جو
روز مرگم...
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را

تاریخ : 21 / 3 / 1390 نویسنده : محمد رحیمی l بازدید : 2297

ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


مطالب گذشته
» به یادت داغ بر دل می نشانم »» دوشنبه 25 مهر 1390
» چنان مستم هنوز از عطر آغوشت که می میرم »» جمعه 16 اردیبهشت 1390
» دو قدم مانده که پاییز به یغما برود »» جمعه 26 آذر 1395
» چگونه خاک نفس می کشد؟ بیندیشیم »» جمعه 28 خرداد 1395
» تکیه بر خار مغیلان چه کند گر نکند »» پنجشنبه 06 خرداد 1395
» طلب هر کسی از وصل تو چیزی دگرست »» پنجشنبه 06 خرداد 1395
» از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران) »» پنجشنبه 06 خرداد 1395
» بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد »» جمعه 18 دی 1394
» اینکه از دور تماشا کنمت سنگین است »» جمعه 18 دی 1394
» در ديگران مي جويي ام اما بدان اي دوست »» شنبه 16 خرداد 1394
» تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آنگاه »» شنبه 16 خرداد 1394
» دفتر عشق تو را بستم، نيايي بهتر است »» شنبه 16 خرداد 1394
» تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست »» شنبه 16 خرداد 1394
» موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد »» جمعه 15 خرداد 1394
» نوروز بمانید که ایّام شمایید! »» شنبه 01 فروردین 1394
» خاطره‌ات به جای تو »» جمعه 26 دی 1393
» گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود »» جمعه 07 آذر 1393
» مشک تو که افتاد، دل حادثه لرزید »» چهارشنبه 07 آبان 1393
» من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم »» دوشنبه 05 آبان 1393
» این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است »» پنجشنبه 24 مهر 1393
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود

مطالب محبوب
لینک دوستان
آمار کاربران

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

امکانات سایت

تعبیر خواب آنلاین

كد موسيقي براي وبلاگ


.تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سوته دلان مي باشد

جدید ترین موزیک های روز

طراح و مترجم قالب

طراح قالب

جدیدترین مطالب روز

فیلم روز

سوته دلان